مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

659

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

به راه افتاد . تا اينكه به حراء رسيد و كسى نزد سهيل بن عمرو و اخنس بن شريق فرستاد و گفت : آيا در پناه شما وارد شوم ؟ ولى ايشان سرباز زدند . آنگاه كس نزد مطعم بن عدى فرستاد و او پيغمبر را پناه داد و فرزندانش را فرمان داد مسلح شدند و هنگام داخل شدن پيغمبر به مكه بر در سراى ايستادند و پيغمبر به مكه درآمد و فاصلهء رفتن و بازگشتن وى بيست و پنج روز بود و بعضى گفته‌اند يك ماه و حسان بن ثابت در اين باره گويد : اگر بزرگوارى و مجدى باشد كه كسى را جاودانه كند / مطعم را مجد او جاودانه خواهد كرد / تو پيامبر خدا را پناه دادى در ميان ايشان / و ايشان بردهء تو گشتند تا آنگاه كه كسى احرام بندد و لبيك گويد [ 1 ] . داستان جنّيان دوم گويند وقتى آن دسته از جنّيان نصيبين نزد قوم خود رفتند و ايشان را آگاهى و بيم دادند ، گروهى در حدود سيصد مرد آمدند و پيغمبر نيز به حجون بيرون رفت و بر ايشان خواند و ايشان را به خداوند دعوت كرد و ايمان آوردند و تصديق كردند ، سپس با ايشان نماز گزارد و در نماز « تبارك » و « سورهء جن » را خواند و اين شب به نام ليلة الجنّ خوانده شده است . آنگاه قحطى و گرسنگى فراز آمد . پس پيغمبر بر ايشان دعا كرد و اين گرسنگى چندان بود كه ايشان « علهز » و « قد » [ 2 ] و استخوانهاى سوخته و سگ مرده مىخوردند و انسان ميان آسمان و خود چيزى به شكل دود مىديد . پس ابو سفيان بن حرب نزد پيامبر آمد و گفت : اى محمد ! تو به صلهء رحم آمده‌اى و حال آنكه قوم تو هلاك شده‌اند ، پس براى ايشان خدا را بخوان . چون سال يازدهم نبوت فرا رسيد حضرت دعا كرد و اين بلا بر طرف شد ، چنان كه خدا فرموده : « تا زمانى اندك ، عذاب را از ايشان بر مىداريم » ( 44 : 15 ) . پس آنگاه داستان شق القمر بود ، چنان كه خدا گفته : « رستاخيز نزديك شد و ماه بشكافت » ( 54 : 1 ) سپس غلبهء روم بود ، چنان كه خدا گفته : « الم ، روميان در نزديكى اين سرزمين مغلوب گشتند و هم ايشان از پس اين شكست ، در فاصلهء چند سال ، پيروز خواهند شد » ( 30 : 3 - 1 ) .

--> [ 1 ] با اندكى اختلاف رك : ديوان حسان بن ثابت ، ص 44 . [ 2 ] مراجعه شود به صفحهء 749 .